هـوا٬ هـوای ۲ نـفرست
و مـن
تـرک ِ خـودم
چـهار نـعل
در خـیابــان،
خـاطـرات ِ دوران سیـگــاریم را
دود می کـنم ...
هـوا کـه ابـری می شود
دختـرکـی از دیـوار کـوچه، آویـزان است انگار!
که پـسران هـوس ِ پـیاده روی می کـنند ...!!
تــو را که در مغــزم آویـزانـی چـه کـنم؟؟
مـثل پُــکی سنـگــین
کـه می زنـم بر سیگــار
در جـریـان ِ
مجــرای مـغـزم
جـریـان داری
ای عـامـل اصلـی سرطـان٬
مُخـَرب ِ حـال ِ خـراب ِ ایـن نـَوَسان
کـی می شـود کـه از مَـرضـَت
خـودم را خـفه کـنم ...
ای عـامـل اصـلی سـرطـان ...
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
تـا نـقشت را بـر دیـوار کـوچه کـشیدم،
تـرافیکی شد که عـجبای ذهـنم را
بر آسفالت دراز کرد ...
محو تـو شده اند رهگـذران و خود را می خـاراننـد !!!
اطرافـشان را سکـوتی تـوهم زا فـرا گـرفـته
و من
گـوشه ی دیـوار
تـمام عـلاقه ام را
با حـرارتی بـالا
به رنـگ زرد
بـرایت
آبـشاری امـضا می کنم ...
دوسـتت دارم؛
ایـن را گـرمای ِ عـصاره ی ِ نـهارم می گـوید.
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
سبزه ی هفت سین به رقص آمده از دیدنت ...
تا حالا هیچ جانوری به این قشنگی ندیده !!!
که
لبهاش سیب
چشماش سمنو
قهرش سرکه
پوستش سیر
قلبش سکه
و دلش قد یه ماهی ....
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
با دیدنت
حس دوست داشتن سرخ پوستی ام فعال شده
بیا تا آتش عشقمان را با دستان هم روشن کنیم
و تبر و نیزه به سوی هم نشانه رویم
تا شاید قدر عشق یکدیگر را
با زخم هایمان بدانیم
برقص دور آتشم و بزرگ قبیله ی دلم را با وحشی بودنت خوشنود کن
که تو تنها ایستاده با مشت این سرزمینی.
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
معماری ِ اندامت
هر توریست ِ هیزی را
دست به دوربین می کند ...
آنقدر تراشیده ای
که نابینا
خواب تورا
بهانه می داند
برای دیدن.
لب را که باز می کنی
کلمات ِ گچبری شده ات
Stark را از طراحی مایوس می کند ...
آنوقت انتظار داری
من پــِی کدام تمدن دیگری بروم
که مثل تو
عطر تاریخش
این چنین جاودانه باشد؟!
دلهره دارم که مبادا
میراث فرهنگی ِ دلت فکر همگانی شدن بکند
و
دلت را
در ملاء عام
دسترس کنی برای
یک مشت غارتگر...
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
شاید دیگه ننویسم
شاید دیگه نیام
شاید با افکاره مستفرغم رابطه ای ایجاد نکنم
شاید گذشته را فدای آینده کنم یا برعکس
شاید ....
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
جاودانه ترین مزخرفی که دیده ام تو بودی
که دستانت بوی گند
لبهایت ، طعم منگ
و چشمانت ، رنگ بَنگ
... بودن
تو را چگونه بــِسُرایم که کسی اسمت را به تمسخر نگیرد؟
می نویسم عاشقانه بر بال پرستو
...که تورا با هیچ مزخرف دیگری عوض نمی کنم
ای مزخرف!
...گاهی تمام کثیفی ها هم می شود که رنگی دیگر بگیرد
مثل رنگ قلمم
.مثل طعم وبلاگ ِ استفراغ که بوی گند می دهد
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
به پیوندهای دلم با غم تو آشنایم ...
چه جشن هایی که در تاریکی اتاقم با بالشم گرفتم با یادت
اما
تو و دیگری در یادت ...
طعم پنیر فاسد می دهد لبهایت ، که با خمیر سوخته ی چهره ات ،
نشخوار می کند همان شتری که جای من را گرفت ....
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
پارتی های دلم از برق چشمان تو روشن است ،
که جذابترین لحظه اش ،
فـلـش بـک قـهر تـوست ....
بـیا و تـا ویـسکی لبـهایت را به من حرام نکردی
یک گـیلاس مهمانم کن ....
تهدید نمی کنم!
ولی هـر حرامی
حرام خور هم پـیدا می کـند ....
پـس فـتوای بـیـجا صادر نـکن.
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
پـاتو از گـلیمت دراز نکن.
مگه من با تو شوخـی دارم که بـوسم می کنی!
بوسه کـه شوخی نیست ، بـاید روش وقـت گذاشت.
همین طـوری یدفـعه بوسم می کنی که نـشد کار!
مثل آدم بشین بـغلم
با دستات ، گردنمو گره بزن
بعد تو چشمام نگاه کن و بوی تـنم رو برای خودم تفسیر کن
دوباره نگام کن و کارتـو شروع کن ...
...................
.......
................
.....................................
....................
...
.................
.........................
بسه دیگه ، پـاشو بـرو
پـاتم از گـلیمت درازتـر نکن.
.
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
در پـای چشمانت درختی است پـُر از سیب
سیـبی چـیدم تا مـزه اش بایـگـانی شود بـرای شعـور قلبم
مدتی بعد در پـای همان درخـت سیـبی به سرم خورد تا مزه ای به خاطرم نماند
تا بروم پـی جاذبه ی دروغ عشق ...
تا فراموش کنم قصه ی سیب و درخت ....
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
چـشم بر هم زدیم و بـزرگ شدیـم!
چـشم بر هم زدیم و دراز شدیـم
چـشم بر هم زدیم و ٬ نـاقـص ٬ کـامل شدیـم
چـشم بر هم زدیم و از دیـوارهای بی منطـق عـمر بـالا رفـتیم
چـشم بر هم زدیم و ثـانـیه بـاخـتـیم
چـشم بـر هم زدیم و چـه چـشم هایی را بـارانی کـردیم
چـشم بر هم زدیـم و ندیـدیـم
کـه چـشـمان چـه کـسی بـاز بود تـا ما چشم ها را مطمـئن بـر هم بزنیم ...
تـمام تـرانـه هـای تـنهایی نـثـار تـو
نـثـار شبـهـای خـامـوشـت مـادر

PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
نمک چـهره ات را با هـیچ ٬ بامـزه ای عوض نمی کنم ..
.. ولی تعـجـب می کـنم ٬ این چـهره چه لـب شیرینی دارد !!
آهسته آهسته ٬ کـج می شوی در زاویه چـشمانم ٬
دستانت ٬ بـهانه ای می شود که قـرار را به فـرار ترجـیح دهم ...
و چه حسودند این پرندگان ِ بی حـیا
اما من و تو
بر فـراز آنـها
به زمین مُــرده لـبخـند میزنیم ...
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
نفس هایت ٬ موسیقی جاودان عشق را به لجن کشیده...
نفس نکش تا ٬ بتهوون های عاشقی ٬ نُتها را فراموش نکنند.
چه قدر ارزش ِ چشمهایت را ٬ با هرزگی ٬ مجانی کردی .. که خودت هم فروشی شدی!
و من ٬ به چه سادگی تورا ٬ به نام خودم سند کرده بودم ...
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |
پاسخی برای گذشته های از دست رفته ام ندارم
از دست رفته هایم زیاد است اما
ساده است از دست دادن چیزی که از اول مال من نبوده...
مثل تو.
PeGgEd Link نوشته شده توسط استفراغ .............................................. |




